الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

66

الغدير ( فارسي )

پيامبر مىنشست و او را نمىآزرد و دوستى داشت ( 1 ) كه آن موقع نزد او نبود و در شام بود پس قريش گفتند عقبه دين خود را عوض كرده . و چون يكشب دوستش از شام برگشت از زنش پرسيد : محمد از آن چه بر آن بود چه كرد ؟ گفت : سختتر از آن گونه كه بود شده گفت : دوست من عقبه چه كرد گفت او هم دين خود را عوض كرد . پس شب بدى گذراند و چون صبح شد عقبه به نزد او آمد و سلام كرد و او جواب سلام نداد پرسيد چه شده كه جواب سلام مرا نمىدهى گفت با اين كه تو دينت را عوض كرده اى چگونه جواب سلامت را بدهم . گفت : آيا اين كار را قريش كرده‌اند ؟ گفت آرى گفت اگر من چنان كارى كرده باشم چه چيزى دلشان را خنك مىكند ؟ گفت : آمدن تو در مجلس تو و تف كردنت به چهرهء او و نثار كردن زشتترين فحشهائى كه بلد هستى به او . پس وى چنين كرد و پيامبر پاسخى به او نداد و تنها صورتش را از آب دهان وى پاك كرد و رو به او كرده گفت اگر تو را بيرون از كوه‌هاى مكه بيابم گردنت را مىزنم . پس چون روز بعد برسيد و ياران وى بيرون شدند او از بيرون شدن سرباز زد و يارانش او را گفتند با ما بيرون شو گفت : اين مرد مرا وعده كرده است كه اگر مرا بيرون از كوه‌هاى مكه بيابد گردن مرا بزند . گفتند تو يك شتر سرخ مو دارى كه هيچ سوارى به آن نرسد و اگر شكست خورديم بر آن بپر و برو او با آنان بيرون شد و چون خدا مشركان را درهم شكست و شتر او وى را در روى زمين به حركت در آورد پس او از آن هفتاد نفر قرشى بود كه رسول گرفتارشان ساخت و چون عقبه را به نزد وى آوردند گفت : آيا ميان همه ى اينها مرا مىكشى گفت : آرى به خاطر آب دهانى كه به صورت من افكندى و به گزارش طبرى : به خاطر كفر و تبهكارىات و براى سركشىات از فرمان خدا و رسول او . پس على را بفرمود تا گردن وى را زد و خدا اين آيه درباره ى او نازل كرد : روزى كه ستمگر هر دو دست خود را مىگزد - تا آنجا كه : - و شيطان براى آدمى مايه ى خذلان بود . و ضحاك گفت : چون عقبه به روى رسول تف كرد آب دهانش به سوى خودش برگشت و به آن جا كه مىخواست نرسيد و دو گونه ى او را سوزاند و اثر آن

--> ( 1 ) نام او چنان كه شنيدى ابى بن خلف بود و در تعدادى از مصادر نيز امية بن خلف ضبط شده